![]() |
![]() |
|
| برای تو فقط برای تو |
|
نیلوفر لاریه.خیلی دوستون دارم و امید وارم همیشه خوش باشید او از تبار سایه بود و افتاب شد چون زخمه ی دلگیر چنگی بر رباب شد در پیله ی تاریک و سرد غصه افسرد چله نشین عشق بود و در خودش مرد دل را که از سقف خیال خسته اویخت همچون بنای کهنه ای در خود فرو ریخت پشت مه اندوه گم کرد تا خودش را رفت و دلش را زد به قعر کور دریا راه نفس را تا که بر بغض جنون بست رفت و چون افسانه به روح قصه پیوست یک اتفاق ساده بودو ماجرا شد بغض تموم گریه ها بی صدا شد در پیله ی تاریک و سرد غصه افسرد چله نشین عشق بود و در خودش مرد در نگاه انان که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتری من ان گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی ولی با خفت و خواری پیشبنم ها نمیگردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:7 توسط آوا |
|
|
دنیا پر از حوادث گوناگون دنیا پر از وقایع رنگارنگ از مرگ از تولد از صلح از جنگ از جشن از جدایی از فتح از شکست هر لحظه صد هزار اتفاق هست این ارزوی کوچک ما نیز یک رویداد ساده است من خود درست و راست نمی دانمش که چیست یک اشتیاق پاک ؟ یک ارمان شیرین ؟ یک هاله ی مقدس؟ یک عشق تابناک؟ از نوع نا مکرر {یک نکته بیش نیست} در بین صد هزار اتفاق گم دنیا به هم نمی خورد ای مردم بعد از هزار مرحله دوری بعد از هزار سال صبوری این یک زیاده خواهی نیست این نیست یک توقع بیجا این نیست یک هوس این اخرین تضرع یک عاشق است و بس باری اگر دلی به سینه دارید این آرزوی ساده ی مارا بر آورده سازید مارا به هم ببخشید مارا برای هم بگذارید در لحظه های مانده به جا از حیات ما مارا به یکدیگر بسپارید فریدون مشیری دوستتون دارم .منتظر نظرای قشنگتون هستم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:37 توسط آوا |
|
|
دنیا پر از حوادث گوناگون دنیا پر از وقایع رنگارنگ از مرگ از تولد از صلح از جنگ از جشن از جدایی از فتح از شکست هر لحظه صد هزار اتفاق هست این ارزوی کوچک ما نیز یک رویداد ساده است من خود درست و راست نمی دانمش که چیست یک اشتیاق پاک ؟ یک ارمان شیرین ؟ یک هاله ی مقدس؟ یک عشق تابناک؟ از نوع نا مکرر {یک نکته بیش نیست} در بین صد هزار اتفاق گم دنیا به هم نمی خورد ای مردم بعد از هزار مرحله دوری بعد از هزار سال صبوری این یک زیاده خواهی نیست این نیست یک توقع بیجا این نیست یک هوس این اخرین تضرع یک عاشق است و بس باری اگر دلی به سینه دارید این آرزوی ساده ی مارا بر آورده سازید مارا به هم ببخشید مارا برای هم بگذارید در لحظه های مانده به جا از حیات ما مارا به یکدیگر بسپارید فریدون مشیری دوستتون دارم .منتظر نظرای قشنگتون هستم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:33 توسط آوا |
|
|
ولنتاینتون مبارک باشه همین جا بهت می گم عشق من :م دوست دارم برای همیشه دوست دارم تا همیشه هیچ وقتم فراموشت نمی کنم . غزاله جونم دختر خاله ی خوبم ولنتاینتم مبارک دوست دارم م خیلی دوست دارم امیدوارم هر جا هستی خوش باشی اری این اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست دوستون دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 18:52 توسط آوا |
|
|
شب سردی است ومن افسرده
راه دوری است وپای خسته تیرگی است وچراغی مرده میکنم تنها از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سایه ی از سر دیوار گذشت. غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی واین ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اند کی صبر سحرنزدیک است هر دم این بانگ بر آ رم از دل: وای این شب چقدر تاریک است!
خندی کو که به دل انگیزم؟ قطری کو که به دریا ریزم؟ صخره ی کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غمی هست به دل غم من لیک غمی غمناک است.
یکی در دل شب یکی در دل خاک یک نفر همسفر خوشبختی هاست یک نفر همنشین سختی ها چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:32 توسط آوا |
|
|
نگاه کنکه غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست افتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام اسمان من بر از شهاب می شود تو امدی ز دور ها و دور ها ز سرزمین عطر هاو نور ها نشانده ای مرا اکنون به زورقی زعاجها زابر ها بلورها مرا ببر ایامید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه بر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه من من از ستاره سوختم لبالب از ستاره ها تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود بیش از این زمین ما به این کبود غرفه های اسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بی کران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موجها مرا ببیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان در با مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره اب می شود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه من تو می دمی و آفتاب می شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:20 توسط آوا |
|
|
حلالم کن اگه بد دیدی از من بذار آسون ببازم این قمارو حلالم کن تو ای همبغض معصوم که من می رسم واسه خوشبختی تو نمی خوام عمر تو با من حروم شه چون آغوشم پر از نفرین و آهه حلالم کن از این دنیا جدا شم که اینجا زندگی با من گناهه بذار آسون ببازم این قمارو قمار سخت از تو دل بریدن دوباره عاجزانه از تو می خوام حلالم کن اگه بد دیدی از من حلالم کن اگه بد دیدی از من |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20:22 توسط آوا |
|
|
درد های من
جامه نیستند تا زتن در آوررم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم نعره نیستند تا زنای جان بر اورم درد های من نگفتنی درد های من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند ولی من تمام استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم درد می کند
انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرا نه ام زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟ درد های دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پا فشاری شگفت درد هاست درد های آشنا درد های بومی غریب درد های خانگی دردهای کهنه ی لجوج
اما این شعرم تفدیم به تو سه شنبه می بینمت.خیلی خوشحالم.خوشحال تر از همیشه. دلم برات تنگ شده خیلی خیلی زیاد . می خوام فریاد بزنم:دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 18:23 توسط آوا |
|
|
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: ****** بازی از نوجوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** رفیق بازی از جوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** پول و ثروت از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** عمر از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:35 توسط آوا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:18 توسط آوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به وبلاگ نمی دونن تو بهونه ی منی خوش اومدی.
به سراغ من اگر می ایید نرم و آهسته بیایید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
و خداوندعشق را آفرید خلوت تنهایی من روژی بارانی در جستجو عشق کاش در دهکده عشق فراوانی بود وخداوند عشق را افرید وبلاگ ذگیل های مخدوش ذگیل خان و ذگیل جان |
|
RSS
|